سيد محمد كمره اى

555

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

دكتر على خان هم معلم است و هم رييس معارف . يك نفر دو كار را نمىتواند برسد ، علاوه بر اينكه مقامات علمى و ادبى و فقاهتى را دكتر خليل خان دارد و او ندارد . بعد من ساعت يك و نيم از شب رفته بلند شده به خانه مشير اكرم براى احوال پرسى و اينكه اگر در شهر گندم را بفرستيد به آسياب مزاحم نمىشوند و روغن هم خوبش تبريزى سه تومان و هشت هزار است . بگويم به خانه مشير اكرم رفته ديدم شاهزاده قدس السلطنه هم با باروبنه از شميران آمده . عيال معتمد الدوله هم درد وضع حملش هست و ديروز همه مىخواستند به شهر بيايند ، درد يك روز عقب انداخته بود . بعد ساعت دو و نيم از شب بلند شده به خانه آمدم با آقا سيد تقى و احمد شام آبگوشت و قدرى بقيه مسماى بادمجان خورده خوابيديم . تدين و صدرايى در خانه نصرت الدوله امشب هم يك نفر ( مير موسى خان ) مىرود به خانه نصرت الدوله او را ببيند ، يا نيامده بود يا خلوت داشته . مىرود به اتاق‌هاى حاج ميرزا محمود خان فيلى در را باز مىكند مىبيند تدين و صدرايى تنها آنجا هستند . [ امور روزانه ] دوشنبه شانزدهم ذيحجه . - صبح بعد از چايى احمد عقب نان ، من هم بيرون آمده ، آقا سيد تقى مذاكره رفتن به سمنان را نمود . گفتم كاغذ شما حاضر است و توصيه شما به امير حشمت نوشته شده . بعد بيرون آمده به منزل مرآت الممالك رفته ، متفرقه صحبت همه‌جا شد . گفت چندى قبل سعيد العلما براى اينكه مرا با مشير السلطان يگانه نمايد دعوتى نمود . محسن ميرزا هم آنجا بود و از شما بد مىگفت ، من به او تاختم . او تعبدا قبول كرد . اما من همچه صلاح مىدانم كه به او اظهار دوستى و محبت نماييد . گفتم خود از كسانى است كه مىداند من مظلوم [ واقع شده‌ام ] و آنچه مىگويد ناچار است ، چون ارتزاقش از مجارى دولتى است و تا به من بد نگويد مرزوق نمىشود . بعد صحبت تقاضاى باصر السلطنه كه شما را با مشاور الممالك رايگان نمايد ، گويا خود مشاور اين تقاضا را نموده . گفتم من كه دعواى شخصى با كسى ندارم . اگر خدمتى براى فايده به مملكت كرد من قهرا مايل به تمجيد او مىشوم ، چه با من آشنا و چه بيگانه باشد و الا به مجرد ديدوبازديد با من چه قسم